سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن  2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

هموفوبیا در میان مردان دگر جنسگرای ایرانی 

واراند

 

اصطلاح هموفوبیا در سالهای 1967 تا 1970 میلادی برای توضیح پدیده ترس ، واهمه و دوری گزینی از همجنسگرایان ( و ستم های ناشی از آن )در غرب رواج پیدا کرد .

بعد ها گروه های حقوق بشری، همجنسگرایان  و مدافعان مهاجرین  و پناهندگان در غرب، آن را از آن خود کرده  و بار معنایی به آن بخشیدند و با مفاهیمی همچون ترس و دروی از بیگانگان و بیگانه ستیزی مرتبط نمودند . ( نقل از مجله ماها، شماره 6 – ماه نامه ی همجنسگرایان ایرانی )

 

مقدمه ای در بالا آمده است در مورد سابقه ی استفاده از کلمه ی هموفوبیا، در کشورهای غربی در سالهایی است، که تلاش برای رفع  سوء برداشت ها از همجنسگرایی  و حذف آن از لیست بیماری های روانی در غرب انجام شد که خوشبختانه بعد از سال ها مثمر ثمر واقع شده و به نتیجه رسید و امروز شاهدیم که در چند کشور  اروپایی و چند ایالت کشور آمریکا و کانادا، همجنسگرایان از حقوقی مساوی با دیگر اقشار جامعه برخوردار شده اند و این پدیده باعث تبعیض و دوری جستن انسان ها از یکدیگر نمی شود .

گرچه این امر  نسبی به نظر می رسد اما درمیان افراد روشنفکر و خواص در جامعه ی ایرانی، این روزها بعضا، همجنسگرایی امری مذموم و گناه یا بیماری محسوب نشده و همجنسگرا فردی که دچار ناهنجاری اجتماعی و جنسی هست تلقی نمی شود .

هموفوبیا در روابط بین دگرجنسگرایان و همجنسگرایان بحثی قابل تأمل است،  با توجه به این که دو سال از اعلام روزی با عنوان  روز مبارزه با هموفوبیا گذشته است و با گذشت سومین سالگرد این روز  رویکردهای مختلفی خصوصا در بین دگر جنسگرایان داشته است.

بعضی از دگر جنسگرایان از نگارنده ی این سطور در مورد لزوم اعلام این چنین روزی سئوال داشتند و جوابی که گرفتند این بود که اگر کمی به اطراف خود دقت کنیم، الزام وجود این روز را در بین روزهایی دیگری که گرامی داشته می شوند به راحتی در خواهیم یافت .

بر همین اساس، 28 اردی بهشت 1387 مطابق با 17 می 2008 میلادی سومین سالی ست که روز جهانی مقابله با هموفوبیا گرامی داشته شد .

نگارنده این سطور در فعالیت هایی که در محیط مجازی اینترنت داشته است با دگرجنسگرایان زیادی وارد بحث های مربوط به حقوق همجنسگرایان شده است، و با توجه به این که در مناسبتی خاص قرار داشتیم سئوالی از جانب یک زن دگر جنسگرا مطرح شد که مستقیماً به موضوع هموفوبیا می پرداخت. این بحث از آنجا قابل تأمل و پرداختن است که از دیدگاه یک زن دگر جنسگرا مطرح شده و نشان دهنده ی این است که موضوع همجنسگرایی آنقدر در جامعه مطرح است که باعث طرح چنین سئوالاتی می گردد.

سوالی که در این رابطه برای یکی از دوستان دگرجنسگرای نگارنده،  که استاد  دانشگاه های یکی از شهر های بزرگ ایران است پیش آمده این بوده است که :

چرا هموفوبیا در میان مردان دگر جنسگرای ایرانی بیشتر از زنان دگرجنسگرا رواج دارد؟

 در اینجا باید مختصر شرحی بر همجنسگرایی زنان داد.

همجنسگرایی در زنان از دیر باز در جامعه ی ایرانی وجود داشته و و خلاف آنچه مذهبیون و  مخالفان حقوق همجنسگرایان ابراز می دارند،  پدیده ی وارداتی و یا جدیدی نیست. همجنسگرایی در زنان از زمان صفوی با وجود الزام عملی مردمان ان روز به مذهب شیعه و دین مداری ( حتی ظاهراً) در بین مردم جامعه، در بین زنان حرامسراهای شاهان صفوی و اندرونی های مردان متنفذ دربار رواج فراوان داشته. خواهر خواندگی و داشتن دوستان نزدیک بین زنان مرفه و حتی زنان ازدواج کرده ی  آن روز امری رایج بود. پس می بینیم که همجنسگرایی در بین زنان ایرانی از دیر باز وجود داشته اما تنها محدود به خلوتگاه ها و البته براساس فرهنگ بانو  و خدمتگزار، مسلماً تنها بین زنانی از قشر خاص وجود داشته که با محدودیت های اجتماعی بیشتری نیز روبرو بودند و همین امر باعث شد تا این پدیده در میان زنان نادیده گرفته شود.

اما بر اساس آن چه در اذهان عمومی رواج دارد، که  همجنسگرایی ( نه به معنایی که امروز تعبیر می شود، رابطه ی احساسی و عاطفی را نیز شامل می شود،  بیشتر همان رابطه ی جنسی میان همجنسان)  تنها بین مردان رواج دارد و زنان از آن بی بهره اند. در ذهنیت ایرانیان نا آگاه، همه ی همجنسگرایان ( همجنس بازان ) مرد هستند و البته مفعول این رابطه و اصلاً رابطه ی متعادل و یا فاعل بودن برای آنان در ذهن دگر جنسگرایان نمی گنجد.

بر همین اساس، زنان همیشه از این قاعده مستثنا می شدند و این گونه است که این ذهنیت همچون بسیاری دیگر از  عادات، رفتارها و عرفی که ما میراث خوارشان هستیم، تا بدین روز ادامه پیدا کرده و برداشت ها و سوء تعبیرهای فراوانی از این گرایش جنسی در میان زنان و مردان دگرجنسگرا بوجود آمد.

حال چرا یک همجنسگرای مرد در جامعه ی ایرانی مطرود و مورد غضب واقع می شود ؟

بدون در نظر گرفتن این که همجنسگرایی از نظر عرفی و شرعی در جامعه ی ایرانی مورد قبول نمی باشد، باید ذهنیت مردسالارانه ای که در فرهنگ ایرانی مورد قبول نسل های قبل ( و نه حتی خیلی دور، همین نسل قبل از ما و البته بسیاری از هم نسلان ما ) از ما بوده و البته هنوز هم به قوت خویش در جامعه باقی ست را مورد بررسی قرار داد.

برای بررسی این پدیده باید یک سری عوامل را مد نظر قرار داد :

چه چیز از یک نوجوان ذکور ایرانی مرد می سازد ؟

در فرهنگ عامه ی جامعه ی ما یک نوجوان پسر ایرانی با نشانه های بلوغ ظاهری پا به دنیای دیگری می گذارد و به طبع آن انتظاراتی نیز از او می رود. در محیط های دوستانه و بین همکلاسی  ها، یک پسر نوجوان باید بتواند بدون هیچ زحمتی توجه دخترهای هم سن و سال خودش را جلب کند، باید بتواند از خود و البته از جایی در اندامشان که همسالان قدرتمندتر با دستیابی به آن قدرت شان را  به رخ  می کشند، نیز محافظت کند.

پسران نباید به کارهای ظریف و هنرهای دستی بپردازند ...چون دخترانه است این کار !

پسران نباید گریه کنند چون مرد گریه نمی کند !

در جو خانه و میان خانواده یکسری وظایف و تقسیم کارها به عهده ی پسر می گذارند تا از او مرد بسازند !

بعد از دبیرستان به دانشگاه می رود و یا به خدمت نظام .

 پسرها باید به خدمت بروند تا مرد بار بیایند !

بر همین اساس و خیلی از سنت های عرفی رفتارهای دخترانه و پسرانه انگار که از سرمشق هایی بخصوص نشأت گرفته باشند، از قبل تعریف شده و اختصاص یافته به جنسیتی خاص هستند، مثلاً دخترها صورتی و قرمز می پوشند و پسرها آبی و سفید، دخترها عروسک بازی می کنند و پسرها با ماشین های اسبا بازی !

این چنین است که اگر دختر و پسری خلاف آنچه در اذهان عمومی به جنسیت مربوط است رفتار کند بسیار به چشم خواهد آمد و در فرهنگ سنتی ایرانی این برجسته بودن رفتارهای خلاف عرف مربوط به پسران بیشتر به چشم خواهد آمد چون انتظاراتی که از جنسیت مردانه در ایران می رود از آنچه از زنان و جنسیت شان انتظار می رود، بسیار سنگین تر و بغرنج تر است .

بعد از آن طبق سنتی دیرینه و البته رایج در تمام مذاهب و فرهنگ ها، فرزند پسر خانواده باید دختری انتخاب کند و ازدواجی عرفی را انجام دهد تا باعث بقای  نسل خانواده باشد. اما چیزی که در اینجا به کلی از یادها رفته است، اصل انتخابگری و حقوق انسانی است .

اگر فرزند پسر خانواده ای بر اساس معیارها وارزش هایی که در زندگی بدان ها دست پیدا کرده به شناخت کافی نسبت به تمایلات و احساسات اش واقف شده، روشی در زندگی برگزیند که البته مغایر با سلیقه و اصول عرفی جامعه و والدینش است، مورد مخالفت اطرافیانش قرار می گیرد، مورد شماتت خانواده و سرکوفت و تحقیر قرار می گیرد و در آخر اگر انسانی قوی باشد یا مستقل شده و از خانواده دست می شوید یا بعضاً مانند بعضی دیگر از همجنسگراهای ایرانی که در شرایط بد فرهنگی و اجتماعی زندگی می کنند به مواد روان گردان روی آورده یا برای رهایی از  سوء تعبیرها و آزارهای اجتماعی دست به خودکشی می زند. 

حال می رسیم به جواب این پرسش که چرا هموفوبیا در میان مردان دگرجنسگرای ایرانی بیشتر از زنان دگرجنسگرا رواج دارد.

از نظر بسیاری از فعالین حقوق همجنسگرایان، مردان همجنسگرا و البته زنان همجنسگرا نیز، این روزها در پی یافتن راهکارهایی سازنده درایجاد فرهنگ تعامل میان هر دو جنس در جامعه هستند و این مستلزم پشت کردن به بسیاری از باورهای عرفی و فرهنگی در جامعه  ی ایرانی می باشد، خصوصا در میان مردان همجنسگرا، چون در فرهنگ عام ایرانی زنی را که مانند مردان،  قدرت، جذبه و نیروی کار در اجتماع مرد سالار ایران داشته باشد را می ستایند  و مورد تقدیر می دهند و بر خلاف آن مردانی که به کارهایی که عموماً در باورها زنانه تلقی می شوند می پردازند را مورد تحقیرو تمسخر قرار می دهند. 

اما یکی از موارد مهم در زدودن فرهنگ برتری جنسی در ایران، پشت کردن به معیاری همچون مردسالاری است که البته کاری بس دشوار می نماید و مردان دگرجنسگرای کمتری می توانند به این مهم باور داشته باشند که زندگی اجتماعی می تواند بدون برتری جنسی و  حکمرانی مردسالاری در جامعه ادامه پیدا کند.

 از آنجا که مردان همجنسگرا با داشتن این گرایش در حقیقت به اصول مرد سالارانه ی رایج در جامعه ی ایرانی پشت کرده و در حقیقت خود را در چشم مردان دگرجنسگرایی که برای جنسیت زنانه ارزش چندانی قائل نیستند در حد یک زن – از نظر مردان دگر جنسگرا - پایین می آورند، باعث می شوند تا خشم مردان دگرجنسگرایی که به جنسیت خود و برتری های فقهی، اجتماعی، قانونی و عرفی خود می بالند، برانگیخته شده و در واقع نفرتی که از این نوع رویکرد مردان همجنسگرا پیدا می کنند را متوجه گرایش جنسی این افراد کنند.

البته جنبه های روانی بسیاری را نیز باید در این میان مورد توجه  قرار داد.

پس عامل رویکرد و حمایت همجنسگرایان مرد به برابری جنسی  زنان با جامعه مردان دگرجنسگرا، و همچنین پشت کردن به معیارهای عرفی و سنتی جامعه که مردسالاری را هم شامل می شود، عامل مهمی می تواند باشد در نفرت عمومی مردان دگر جنسگرا از مردان همجنسگراها و همجنسگرایی.

اما زنان دگرجنسگرا در سال های اخیر با برجسته تر شدن همجنسگرایی خیلی کمتر از مردان دگر جنسگرا نفرت خود را از افراد همجنسگرا نشان داده اند. دلیل مهم و البته قابل توجه اش در جامعه ی ایرانی از دید کسی که در این جامعه زندگی می کند و روابط اجتماعی گسترده  ای دارد، شاید این باشد که زنان دگرجنسگرا از آن جا که می دانند طبع لطیف-  بعضاً -  مردان همجنسگرا را در برابر خشونت های مردانه و رفتار مردسالارانه ی معلق در فضای جامعه  آسیب پذیر می سازد  از جنبه های منفی همجنسگرایی از نظر جامعه چشم پوشی کرده و جنبه های مثبت اجتماعی و اخلاقی آنرا بیشتر مد نظر قرار می دهند.

دلایل اجتماعی و روانی برخوردهای دوستانه تر زنان دگرجنسگرا با مردان همجنسگرا نیاز به  مباحث مفصل تری دارد که در این مجال اندک نمی گنجد.

جا دارد که از تمامی همجنسگرایانی که در ایران و در چنین جو خفقان و هموفوبیکی در پی به دست آوردن حقوق بحق خود هستند قدردانی و یادآوری شود و همچنین آرزو کنیم که  با بالا رفتن فرهنگ عمومی جامعه در آینده ی نه چندان دور شاهد آن باشیم که هموفوبیا از جامعه ی ایرانی داخل و خارج کشور رخت بربسته و همجنسگرایان بدون ترس از برخوردهای خشن و تنفر هم نوعان خویش به حضور خود در جامعه رونق بیشتری دهند.    واراند . اردی بهشت 1387

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.