سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن  2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

خانه ی هنر، خانه ی وبلاگ نویسان دگرباش جنسی، که جمعه به جمعه خبر به روز رسانی وبلاگ های دگرباش را منتشر می کند و نظرمند است و به گزیده ی خبرهای مربوط و مورد نظر جامعه ی دگرباشی نیز می پردازد، به سازمان دگرباشان جنسی ایرانی و چراغ اش نظر لطف دارد. خانه، اوایل ماه گذشته از وبلاگ نویسان دعوت کرد که به مناسبت انتشار چهل شماره چراغ، شماره ی چهل و یکم را از صفحه ی اول تا صفحه ی آخر برای ما بنویسند و بدهند دست مان. حتی خواندن این خبر روی صفحه ی خانه، شیرین بود.

اما خبر دادند که خانه، مایل است شماره ی 41 را  با 42 معاوضه کند. یعنی نه این ماه، بلکه ماه آینده، شماره ی 42 ، ما مهمان خانه هنر و وبلاگ نویسان خواهیم بود. حالا چرا خواستند ما تا ماه آینده انتظار بکشیم، نمی دانم. با کمال تشکر از خانه، و از وبلاگ نویسانی که شماره ی آینده را خواهند نوشت، این را بگویم که ما این شماره را هم در می آوریم و ماه بعد اگر به ما چراغ ندهند، منتشر نمی شویم. صبر می کنیم و چراغ 43 را می نویسیم و باز ما خواهیم بود با همین چراغ همیشگی که همیشه هم امید داریم که خواننده هایش ضرورتی برای خواندنش داشته باشند و همیشه هم تلاش می کنیم  به آن مسائلی بپردازیم که خوانندگانش ضرورتی برای خواندنش دارند اما همیشه هم موفق نیستیم. با وجود این همیشه امیدواریم که کم کم به آن جا برسیم؛ که دوست داشته باشند ما را بخوانند و دلیلی برای خواندن ما داشته باشند. به هر حال، بی صبرانه منتظر چراغ چهل و دو هستیم. شاید بخشی از این انتظار، به عنوان سردبیر چراغ، فقط به خاطر یک ماه تعطیلی نباشد، برای دیدن و خواندن چراغی باشد آنجور که جامعه ی دگرباشی دوست دارد بخواند. و ممکن است این چراغ که قرار است که به ما هدیه شود، مجموعه ای باشد از آنچه در وبلاگ ها می خوانیم؟ حوصله و دقت و پشتکار و تیزهوشی و تحلیل سیاسی و مشاوره و مهربانی و شیطنت و گزیده گویی و  فلسفه و شعر و نمایشبازی و آموزش و توجه و اعلان جنگی پر نفس به هر هموفوب زنده و مرده، که به نام فوروم همجنسگرایان و پسر و سرزمین آفرینش و مای بوهیمیین ورلد و این بود سزای عاشقی و باران اشک و ابژکتیو و پژ و همتا و جعبه نارنجی و دزد دلها و خیلی زیادند، دلبستگی های مردانه، یادداشت های روزانه ی یک دزد و امید رضا و پسرای کوچه پشتی و میرزا کسری و پسران قبیله و هزل و طنز همجنسگرایی و خاکستری سرخ و اینگونه رازها و پسران همجنس و پسر  خسته و اصلا اسم های وبلاگ ها خودشان قصه و خبر اند. راز نسل سوخته. همزاد. آزادی واقعیت دارد. همه ی این وبلاگ ها را بارها زیر و رو کرده ام. پیچک در پیچک عشق، مانی زانیار، تراجنسیتی، پناهگاه تو. دگرباشی، دگرباشان و آخرین بازمانده از نسل همسرشت ... منتشر می شوند ؟ این جمله خیلی دراز شد، کوتاهش این بود که آیا چراغی خواهیم داشت با تمام آن همه ویژگی های چشمگیر و خواندنی و ضروری که در مجموعه ی وبلاگ ها می بینیم؟ هر هفته ؟  حالا  از این بگذریم، کاش فقط همین اسم وبلاگ ها را کسی می گذاشت جلوش و یک کار تحقیقی می کرد. اما گذشته از اسم، مطالبی است که در مسیرش قلم می زنند. کسی از اول تا آخر، یعنی یکبار از اول تا آخر وبلاگ همزاد را خوانده است؟ یا آخرین بازمانده را؟ یا مای بوهیمین ورلد را ؟ وبلاگ پسر را چطور؟ یا کارهایی که مدیر فوروم همجنسگرایان انجام داده است را دنبال کرده کسی ؟ از اول تا آخر به عنوان یک مجموعه ی کامل؟ تاریخ. ادبیات. سیاست.

جامعه ی دگرباشان جنسی ایرانی رسانه هایی دارد که مثل خوشه های گندم کنار هم روییده اند و مثل حلقه های زنجیر یکی به یکی به هم پیوسته اند و مثل همه ی رسانه های دیگر یک جامعه، این جامعه را بازگو می کنند و تفسیر می  کنند و منتشر می کنند و مثل رسانه های دیگر نیستند، چون مسئولیتی که به دوش گرفته اند از جایی آمده که به جان بند است. می شود گفت، حتما می شود گفت که در میان صادقانه ترین و فداکارترین و خونریزترین مسئولیت های نویسندگی است کاری این رسانه ها به دوش گرفته اند. وبلاگ های دگرباشان بنا به مسئولیت روزنامه نگاری، به روز می کنند، و همدیگر را می خوانند انگار که اگر این خواندن دیر شود زندگی متوقف می شود. اگر زندگی این است که در سطح اجتماع جریان دارد، اگر این خواندن، و نوشتن اش دیر شود، زندگی واقعا متوقف می شود. ما هم که در چراغ می نویسیم، به خاطر همان چیزهایی که آنها به خاطرش می نویسند می نویسیم، دلیلی دیگری نداریم. و به خاطر همان راهی که باید این جامعه بنویسد و بپیماید تا برسد به آن دری که باید گشوده شود و حتما گشوده می شود. قرار هم نیست چون تعدادمان این همه زیاد است بشکنیم در را، در است دیگر، می شود برایش سه چهار تا کلید خوب ساخت. یعنی همین کاری که داریم می کنیم توی وبلاگ ها و نشریه هامان.

واراند در مقاله ای که در این شماره ی چراغ از او منتشر می شود نوشته است، جا دارد که از تمامی همجنسگرایانی که در ایران و در چنین جو خفقان و هموفوبیکی در پی به دست آوردن حقوق بحق خود هستند قدردانی و یادآوری شود و همچنین آرزو کنیم که  با بالا رفتن فرهنگ عمومی جامعه در آینده ی نه چندان دور شاهد آن باشیم که هموفوبیا از جامعه ی ایرانی داخل و خارج کشور رخت بربسته و همجنسگرایان بدون ترس از برخوردهای خشن و تنفر هم نوعان خویش به حضور خود در جامعه رونق بیشتری دهند.

با دعوتی که خانه هنر برای هدیه کردن یک شماره از چراغ به چراغی ها کرد، با این یادآوری زیبای همبستگی و همکاری، یادآوری کرد که به جز نشریه ها و وبلاگ های دگرباشان، کسان دیگری هم هستند که تک به تک دارند می نویسند و در همین دو ماهه ی اخیر اگر نگاهی به سایت ها و رسانه های رسمی و غیر رسمی فارسی زبان بیندازیم در هر شماره مطلبی با ارزش در ارتباط با دگرباشی و دگرباشان می بینیم. اگر قائل باشیم که نویسندگان دگرباش که در رسانه های غیر دگرباش از مسائل دگرباشان می نویسند، صاحب این مسئولیت و این عشق اند و برای جامعه ی خود قلم می زنند، اما حضور روزنامه نگارانی چون الاهه بقراط که دگراندیشی و دگرباشی  را با روشن بینی آماج یک حمله ی واحد می بیند گرامی است و حضور کمیته ی دانش جویی گزارشگران حقوق بشر که پرونده ی مهدی ندامی را تا آزادی او پیگیری کرد، مغتنم است. ما دیگر در این جامعه تنها نیستیم و این بخصوص در زمانی که همراه لایحه ی جدید قانون مجازات اسلامی خبرهای تلخی دهان به دهان می شوند، یک دنیا امید به همراه دارد. ما در کنار دیگران ایم و حتی اگر پنهان باشیم دیگران در کنار ما هستند.

با تشکر از خانه هنر که با هدیه ای که به چراغ می دهد یادآوری کرد که خیلی قدردانی بدهکاریم به خودمان در داخل جامعه ی دگرباشی و به جامعه ی بزرگتری که ما هم پاره ی تنش هستیم.

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.