سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن  2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

دگرجنسگونه گان را بشناسیم

رها

 

دگرجنسگونگی   (transgenderism)  یعنی چی؟

دگرجنسگونه گان یا فراجنسگونه گان جنسیت و هویت جنسی خود را غالباً به گونه ایی ابراز می کنند که با هنجارهای سنتی مردانگی و زنانگی رایج در جامعه در تضاد است. قشر دگرجنسگونه گان یا فراجنسگونه گان می تواند شامل گروه های زیر باشد:

-  افرادی که خود را هم مرد و هم زن می دانند.

- افرادی که خود را نه زن و نه مرد و متعلق به یک جنس سوم می دانند.

- مردانی که دوست دارند لباس "زنانه" بپوشند یا زنانی که دوست دارند لباس "مردانه" بپوشند.

- افرادی که دوست دارند گاهی مردانه رفتار کنند و لباس بپوشند و گاهی زنانه هرچند جسم آنها ممکن است مؤنث باشد یا مذکر.

- افرادی که خود را با هیچ یک از صفت ها و لقب های جنسیتی معمول نمی خواهند معرفی کنند.

- افرادی که میان هویت جنسی شان ((Gender Identity و بدن شان ناهمگونی می بینند  و بدن خود را به قصد همگون کردن با جنسیت و احساس درونی شان تغییر می دهند ( مثلاٌ فردی که جنس او مؤنث است و با توسل به هورمون یا جراحی  بدن و ظاهرش را "مردانه" می کند). این دسته از دگرجنسگونه گان را Transsexual می نامند.

- افرادی که احساس می کنند واژه ی دگرجنسگونه یا فراجنسگونه برای توصیف جنسیت شان واژه ی مناسبی است.

آیا دگرجنسگونگی یک بیماری یا اختلال روانی است؟

نه.  دگرجنسگونگی پدیده ای طبیعی  است و انسان های دگر/فرا جنسگونه همیشه در تاریخ وجود داشته اند.  از دگرجنسگونه گان در افسانه ها و اسطوره های هر فرهنگ و ملتی گفته شده است. در برخی از فرهنگ های کهن دگرجنسگونه گان مقدس و باارزش به شمار می آمدند و در برخی از فرهنگ ها مورد آزار و نفرت قرار می گرفتند. در باقی فرهنگ ها دگرجنسگونگان انسان هایی معمولی تلقی می شدند.

طبق برخی از مطالعات بیش از 2% جامعه انسانی دگرجنسگونه است. بنابراین میلیون ها انسان دگرجنسگونه در کره ی زمین وجود دارد. دگرجنسگونگی همچون باقی تنوع ها و شگفتی های طبیعت، بخشی از غنا و تنوع  زندگی انسانی را نشان می دهد.

مطالعات پزشکی و علمی در نیمه ی اول قرن بیستم منجر شد که دگرجنسگونه گان  به عنوان بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی ((Gender Identity Disorder  معرفی شوند. مطالعات فمینیستی و اجتماعی در دهه های گذشته اما نشان می دهند که دگرجنسگونگی یک نوع بیماری روانی نیست. عمده ی افراد دگرجنسگونه از نظر ذهنی توانمند و سالم هستند و در صورت نبود فشارها و تبعیض های اجتماعی همچون باقی اعضای جامعه می توانند زندگی سالم و مثبتی برای خود داشته باشند. آن دسته از دگرجنسگونه گان که از آشفتگی بدنی شدید  (Body Dysphoria) رنج می برند هم با استفاده از هورمون و تغییر بدن شان می توانند به آرامش و سلامت ذهنی برسند. بنابراین دگرجنسگونگی یک اختلال روانی نیست.

بسیاری از دگرجنسگونه گان به دلیل فشارها و تبعیض های اجتماعی احساس افسردگی و بی هویتی می کنند زیرا جامعه از آن ها انتظار دارد که یا مرد باشند و یا زن.  آن ها  به دلیل مبدل پوشی، یا داشتن شناسنامه ی مردانه ولی ظاهری زنانه، و یا داشتن سینه و آلت تناسلی زنانه ولی ظاهری مردانه از طرف خانواده،  جامعه و قانون مورد  تحقیر، توهین و خشونت  قرار می گیرند. اما بسیاری از دگرجنسگونه گان در حال مبارزه با این نظام جنسی دوقطبی هستند. از دید آن ها دگرجنسگونگی، دو جنسگونگی، و یا فراجنسگونگی نیز هم چون زن بودن و مرد بودن یک نوع هویت جنسی است که جامعه باید به رسمیت بشناسد.  

آیا دگرجنسگونگی یک انحراف اخلاقی یا جنسی است؟

نه. انسان های دگر/فرا جنسگونه همیشه در تاریخ وجود داشته اند و در نبود فشارهای اجتماعی می توانند مانند بقیه انسان ها یک زندگی مثبت، موفق و پربار داشته باشند.

در جامعه ی ما جنس ((sex کودکان بر اساس آلت تناسلی تعیین می شود و پس از تعیین جنس والدین و جامعه کودک را وادار به پیروی از هنجارهای قراردادی زنانگی و مردانگی می کنند. هویت جنسی اما پدیده ی بسیار پیچیده ایی است و شکل گیری آن تنها  وابسته به ساختار ژنتیکی، کروموزمی و تناسلی نیست و از عوامل تا کنون شناخته نشده ی روانی، ذهنی و روحی  هم اثر می گیرد. بنابراین داشتن آلت تناسلی مردانه یا زنانه الزاٌماٌ به معنای  داشتن هویت جنسی مردانه یا زنانه نمی تواند باشد.

آن چه غیرانسانی و غیر اخلاقی است ظلم و آزاری است که خانواده ها و جامعه به انسان هایی که هویت جنسی شان با تصورات و انتظارات بی پایه جامعه وفق نمی کند می کنند و نه برگزیدن هویت جنسی که سلامت روحی دگرجنسگونه گان  را بدون آزار به دیگری تضمین می کند. 

بسیاری از فعالین حقوق دگرجنسگونه گان  تعاریف رایج از جنسیت "سالم"  و "طبیعی" ، و جنسیت "بیمار" و "منحرف" را زیر سئوال برده اند و منطق قراردادی و مستبدانه ی پشت این تعاریف را آشکار و نقد کرده اند.

باید توجه داشت که معیارها و تعاریف زنانگی و مردانگی در جوامع مختلف و در طی زمان تغییر می یابد. انجام برخی از رفتارها که امروز زنانه  دانسته می شود (مانند آرایش کردن، موی بلند داشتن، دامن پوشیدن و ...) درگذشته برای مردان پذیرفته شده بوده و یا  انجام برخی از رفتارها که در گذشته مردانه دانسته می شده (مانند شلوار پوشیدن، موی کوتاه داشتن، کار کردن، در سیاست شرکت کردن و ...) امروز برای زنان پذیرفته شده است. بنابراین  هنجارهای زنانگی و مردانگی قراردادی هستند و ریشه در مناسبات فرهنگی و اجتماعی دارند و نه  در بیولوژی. 

 نظام جنسی دوقطبی حاکم  بر جامعه ما تنها دو جنسیت زن و مرد را به رسمیت می شناسد و زن و مرد را هم مخالف و مکمل هم تعریف می کند. این نظام در نتیجه نمی تواند تنوع و پویایی بدن ها، خواسته ها، جنسیت ها و هویت های انسان ها را در خود جای دهد، و کسانی که نمی توانند خود را در یکی از دو قطب جنسی جا دهند را چندش آور و مضحک  و یا بیمار ومنحرف می پندارد. با چنین منطق و نگرشی این نظام ده ها هزار انسان بی گناه و سالم را (که تنها "جرم" یا "مشکل" شان داشتن هویت جنسی متفاوت از اکثریت جامعه است) گناه کار یا بیمار می پندارد و آن ها را در" بهترین"  شرایط به زیر چاقوی جراحی و در بدترین شرایط ی به زیر شلاق و چوبه ی دار می فرستد.

ازکجا بدانم که یک دگرجنسگونه ((transgender هستم؟

بعضی از افراد دگرجنسگونه می گویند که همیشه می دانستند دگرجنسگونه هستند. باقی آنها می گویند که رسیدن به این شناخت و درک برای آنها یک پروسه ی آرام و تدریجی بود. گاهی احساسات برای مدتی می آیند و می روند، گاهی با گذشت سن تشدید می شوند، و گاهی به ناگهان در اثر مشاهده ی فردی شبیه به خود سر باز می زنند.

دگرجنسگونه گان معمولاٌ شروع به زیر سؤال بردن جنسیت خود می کنند یا فکر می کنند که دگرجنسگونه هستند زیرا:

- احساس می کنند که از درون جنسیت آنها با آنچه خانواده و جامعه تصور می کند متفاوت است.

- احساس می کنند که چند جنسیتی یا بی جنسیت هستند.

- نسبت به افراد دگرجنسگونه ایی که دیده اند احساس تعلق یا همراهی می کنند.

- دوست ندارند که به عنوان یک دختر/زن یا پسر/مرد در جامعه زندگی کنند.

- دوست دارند که لباس های جنس "مخالف" را بپوشند.

- نسبت به اجزای بدن شان که معولاٌ به جنسیت مرتبط است (سینه، واژن، موی صورت، آلت مردانه) حس بد یا نفرت دارند، و درباره ی داشتن بدن جنس "مخالف" فکر و خیال می کنند.

با این وجود این تنها و تنها تصمیم شماست که  از واژه ی دگرجنسگونه یا فرا جنسگونه برای توصیف خود استفاده  کنید. اگر به جامعه ی  دگرجنسگونه احساس تعلق می کنید این حق شماست که خود را دگرجنسگونه بنامید و اگر احساس می کنید که واژه ی دگرجنسگونه یا فراجنسگونه برای شما مناسب نیست بازهم این حق شماست که از آن استفاده نکنید.

اگر مطمن نباشم که دگرجنسگونه هستم چطور؟

 داشتن شک و تردید  در طول دوره ی زمانی که به دنبال کشف و درک خود هستید طبیعی است. این حق مسلم دگرجنسگونه گان است که فرصت کافی برای کشف خود و امتحان راه های مختلف داشته باشند. آن ها نباید برای انجام عمل تغییر جنسیت و یا برگزیدن یک جنسیت و شیوه ی زندگی محدود و ثابت زیر فشار قرار گیرند. تنها راه "صحیح" راهی است که از طرف خود شما و با آگاهی و رضایت تمامتان انتخاب شود.

کارهای زیر شاید بتوانند به شما در درک هویت جنسی تان کمک کنند:

- خود را به عنوان یک فراجنسگونه، پسر/مرد، دختر/زن،  دوجنسه  و یا مخلوطی از همه ی این جنسیت ها تصور کنید و ببینید با کدام یک از این هویت های جنسی احساس راحتی و آرامش می کنید.

- برای خود اسمی جدید که بار جنسی آن متفاوت باشد یا اصلا بار جنسی نداشته باشد انتخاب کنید و  از آن در نامه ها و خاطرات تان استفاده کنید. این کار را برای مدتی انجام دهید و احساسات خود را ارزیابی کنید.

- لباس زیر "زنانه"/"مردانه" بپوشید و حس خود را ارزیابی کنید.

- در خانه و یا فضایی امن در نوع لباس، مدل مو و آرایش خود تغییرات دلخواهتان را انجام دهید و حس خود را ثبت کنید.

- موی بدن و صورت خود را بزنید.

- در خانه و یا فضایی امن سینه ی مصنوعی یا آلت مردانه ی مصنوعی برای خود بگذارید، خود را برانداز کنید و حس خود را ثبت کنید. 

اگر رفتار و حالت های من "زنانه" یا "مردانه" باشد، یعنی من دگرجنسگونه هستم؟

نه. دگرجنسگونه بودن به این که جامعه در مورد "زنانه" یا "مردانه" بودن حالت های شما چه قضاوتی داشته باشد ربطی ندارد. دگرجنسگونه بودن تنها و تنها درباره ی احساس شما به خودتان است. بعضی زنان "مردنما" و بعضی مردان "زن نما" خود را دگرجنسگونه می دانند و بعضی نمی دانند.

ارتباط  دگرجنسگونگی با همجنسگرایی چیست؟ از کجا بفهمم که من دگرجنسگونه هستم و نه همجنسگرا؟

دگرجنسگونگی به حس شما نسبت به جنسیت و بدن تان برمی گردد  (این که به" مرد" بودن، "زن" بودن، یا دوجنسه بودن خود چه احساسی دارید و هویت جنسیتی خود را چگونه دوست دارید ابراز کنید). در حالی که همجنسگرایی و دوجنسگرایی درباره ی گرایش و تمایلات جنسی شما به آدم ها است. میان  دگرجنسگونگی و همجنسگرایی رابطه ی مستقیمی وجود ندارد. گرایشات جنسی در میان  دگرجنسگونگان همچون باقی انسان ها متنوع است.  بعضی از دگرجنسگونه گان و ترنس سکشوال ها دگرجنسگرا هستند و بعضی از آنها همجنسگرا یا دوجنسگرا.  عمل جراحی بدن و جنسیت شما را تغییر می دهد و نه گرایش جنسی شما را .

این تصور که همه ی افراد ترنس سکشوال بعد از عمل به جنس مخالف گرایش خواهند داشت غلط است.  برای  مثال گرایش جنسی شما به عنوان  FTM می تواند به مرد باشد که در این صورت قبل از عمل دگرجنس گرا به حساب می آیید و بعد از عمل همجنسگرا. گرایش جنسی شما می تواند به زن باشد، در این صورت قبل از عمل هم جنسگرا به حساب می آیید و بعد از عمل دگرجنس گرا. برای MTF  نیز به همین صورت است. گرایش جنسی شما می تواند به زن باشد یا مرد و عمل جراحی این گرایش را عوض نمی کند. 

زنان و مردان همجنسگرایی که همجنسگراهراسی )  (homophobiaرا درونی کرده ا ند تصور می کنند تغییر جنسیت می تواند مشکلات آن ها با احساسات شرم و گناه را برطرف کند. در جامعه ی ما متأسفانه بسیاری از همجنسگرایان به دلیل عدم اطلاعات صحیح تصور می کنند بیمار و یا منحرف جنسی هستند و برای رهایی از این احساس شرم و ننگ به عمل تغییر جنسیت روی می آورند.

 همجنسگرایی اما یک گرایش جنسی سالم است و راه حل مقابله با احساس شرم و گناه کسب اطلاعات صحیح درباره ی تنوع گرایشات جنسی انسان ها،  رسیدن به خود باوری و مبارزه با همجنسگرا هراسی است و نه تغییر جنسیت.

از نظر جسمی بدن من زنانه است اما  من دوست دارم هویت جنسی مردانه داشته باشم. آیا من باید عمل کنم؟

نه. عمل جراحی تغییر جنسیت برای دسته ایی از دگر/فرا جنسگونه گان است که از بدن و جسم خود ناراضی هستند و  می خواهند برای مثال سینه یا بیضه نداشته باشند و یا آلت تناسلی مردانه با زنانه داشته باشند. به این دسته از دگرجنسگونه گان transsexual  می گویند. باقی دگر/فرا جنسگونه گان ممکن است تنها بخواهند مبدل پوشی کنند و یا هورمون استفاده کنند.

در جامعه ی ایران اما دولت به دگرجنسگونه گان اجازه نمی دهد هویت خود را آنطور که احساس می کنند ابراز کنند. اگر شناسنامه ی فردی مرد باشد حتماٌ یا باید مردانه رفتار کند و یا زیر تیغ جراحی برود و جسم خود را عوض کرده و زن بشود. مردم نیز به دگرجنسگونه گان احترام نمی گذارند و آنها را تنها  به خاطر داشتن هویت جنسی غیر معمول و متفاوت مورد توهین، تحقیر و تجاوز قرار می دهند. برای رهایی از این توهین ها، مشکلات و فشارها بسیاری از دگرجنسگونه گان مجبور می شوند به جراحی تن دهند.

آیا  همه ی دگرجنسگونه گان باید از بدن یا آلت تناسلی خود متنفر باشند؟

نه. بسیاری از دگرجنسگونه گان یدن و یا آلت تناسلی خود را دوست هستند. آن ها  دچار "آشفتگی اجتماعی" ((Social Dysphoria هستند یعنی میان حس درونی آنها نسبت به خودشان و  تعریف جامعه از آن ها ناهمگونی وجود دارد. برای مثال مردم فکر می کنند که شما، طبق آلت تناسلی یا شناسنامه تان پسر هستید در حالی که شما از درون احساس می کنید دختر هستید. این دسته از دگرجنسگونه گان با آلت تناسلی خود مشکلی ندارند و تنها دوست دارند که نوع پوشش و زندگی آنها متفاوت و یا برعکس آن چه جامعه از آنها می خواهد باشد.

زنی دگرجنسگونه ((transwoman با فیزیک مردانه شاید بخواهد لباس زنانه بپوشد، آرایش زنانه  کند و هورمون استفاده نماید ولی بیضه و آلت تناسلی  مردانه خود را  نگاه دارد. گرایش جنسی این فرد می تواند به هر مرد و زنی از هر شکل و شمایل و جنسیتی باشد و این گرایش جنسی به دگرجنس پوشی و دگرجنس زیستی او ربط مستقیمی ندارد.

مردی دگرجنسگونه (( transman  با فیزیک زنانه شاید بخواهد لباس مردانه بپوشد، سینه هایش را بردارد و با هورمون چهره اش را مردانه کند اما واژن، رحم و تخمدانش را نگاه دارد و حتی بچه دار شود. گرایش جنسی او می تواند به هر مرد و زنی از هر شکل و شمایل و جنسیتی باشد و این گرایش جنسی به دگرجنس پوشی و دگرجنس زیستی او ربط مستقیمی ندارد.

برخی از دگرجنسگونه گان اما دچار"آشفتگی بدنی" ((Body Dysphoria هستند یعنی احساس می کنند که در بدنی اشتباه اسیر هستند زیرا بدن شان با حس درونی آنها همگون نیست. برای مثال آن ها از داشتن سینه یا خونریزی ماهانه رنج می برند چون احساس می کنند که پسر هستند و بدن شان نیز باید مانند بدن یک پسر باشد.

دگرجنسگونه گان با این آشفتگی ها به گونه های متفاوتی کنار می آیند. گاهی آشفتگی جنسی چندان شدید نیست و وجود گروه و فضایی مثبت، حمایت گر و دگرجنسگونه- دوست ((trans positive برای رسیدن  آنها به آرامش کافی است. گاهی اما  آشفتگی جنسی آنها چنان شدید است که تغییر کامل  نقش جنسیتی، ظاهر و بدن تنها راه حل موجود است.

اگر  دگرجنسگونگی یک حس و پدیده ی طبیعی است چرا من این قدر افسرده و آشفته هستم؟

 در بسیاری از فرهنگ ها نقش های جنسیتی ((gender roles مهم تلقی می شوند و بر اساس آنها روابط اجتماعی، و ساختار خانواده، سیاست و اقتصاد تنظیم می شود. در فرهنگ ما  مردم پیش فرض های زیادی درباره ی جنسیت دارند و از بدو تولد بر اساس جنس کودک به این پیش فرض ها و انتظارات بی پایه و قراردادی بال و پر می دهند.

خانواده ها و آشنایان از وجود ما افراد دگرجنسگونه احساس سردرگمی، آشفتگی، ناراحتی و خطر می کنند زیرا دگرجنسگونگی یا فراجنسگونگی باورها و پیش فرض های  اجتماعی این افراد درباره ی جنسیت را زیر سوال می برد. این افراد  معمولاٌ همجنس گرا ستیز((homophobic هستند و به اشتباه تصور می کنند که همه ی دگرجنسگونه گان همجنس گرا هستند. دگرجنسگونه گان گاهی این نگرش های دگرجنسگونه ستیز((transphobic را درونی می کنند و در نتیجه دچار احساس  شرم، گناه، سردرگمی و خود بیزاری می شوند.

برای بسیاری از دگرجنسگونه گان سخت و طاقت فرساست که در جوامعی که درباره ی جنسیت قوانین سخت و انعطاف ناپذیر دارند زندگی کنند. برخوردهای تمسخر آمیز و تحقیر آمیز طبیعتاٌ آزار دهنده هستند و دگرجنسگونگان را مجبور می کنند که در خود فرو روند و در خفا و ترس زندگی کنند. بسیاری از خانواده ها اطلاعات صحیح و علمی درباره ی پدیده ی دگرجنسگونگی ندارند و از این رو احساسات  فرزند خود را درک نمی کنند، او را سرزنش و گاهی حتی تهدید به مرگ می کنند.  در اثر این فشارهای شدید بسیاری از دگرجنسگونگان از زندگی سرخورده شده و دچار افسردگی و آشفتگی روحی روانی می شوند.

آَشکارسازی ؟

آَشکارسازی به دوره ای گفته می شود که شما به خود شناسی و خودباوری می رسید و تصمیم می گیرید که خانواده ، دوستان و اطرافیان را نیز از دگرجنسگونگی تان مطلع کنید. برای مثال

 -  با خانواده ، دوستان و اطرافیانتان درباره ی پدیده دگرجنسگونگی، طبیعی بودن آن و وجود آن در طول تاریخ بشرصحبت می کنید. 

- از دوستان و اطرافیان تان می خواهید که شما را به اسم دلخواهتان صدا زنند.

- در محافل خصوصی و مکان های امن دگرجنس پوشی می کنید.

-  به پزشک متخصص برای استفاده از هورمون، و یا انجام عمل جراحی تغییر جنسیت مراجعه می کنید.

 

برخی از اوقات،  شما بدون آن که بخواهید آشکار می شوید. آشنایی شما را در موقع دگرجنس پوشی ناگهان می بیند یا حالت، نگاه، پوشش و رفتار شما به کلی با آن چه جامعه از زنان و مردان انتظار دارد متفاوت است. اگر شما دگرجنسگونگی خود را از خانواده یا آشنایانتان پنهان کرده اید، آشکارسازی تصمیم سخت و بزرگی است. خانواده و دوستان معمولاٌ این قضیه را به راحتی نمی پذیرند و برای پذیرفتن مراحل زیر را معمولاٌ  کم وبیش پشت سر می گذارند: شوک روحی، انکار، ترس، خشم، غم و پذیرش(هرچند بعضی از خانواده ها هیچ وقت به مرحله ی آخر یعنی پذیرش نمی رسند).

متأسفانه تا به امروز تنها تعداد محدودی از خانواده های ایرانی با فرزندان دگرجنسگونه شان برخورد احترام آمیز و دوستانه دارند. بسیاری از دگرجنسگونگان پس از آشکارسازی از جانب خانواده ی خود طرد می شوند و مجبور می شوند که بین داشتن هویت جنسی و سلامت روحی -روانی و داشتن خانواده و سرپناه یکی را انتخاب کنند.  نتیجه ی این انتخاب سخت هیچ وقت خوشایند نیست.

 

مردم جامعه ی ما عموماٌ با پدیده ی دگرجنسگونگی آشنا نیستند و اطلاعات صحیح و علمی ندارند. چند منبع آموزشی ساده به خانواده و دوستان تان بدهید. شاید پس از فروکش کردن احساسات شان حاضر به کسب دانش و اطلاعات بیشتر باشند. آشنایی با تاریخ دگرجنسگونگی و کسب دانش درباره ی طبیعی بودن آن به عنوان یک حالت انسانی شاید بتواند به آنها کمک کند که فرزند، دوست یا همکار دگرجنسگونه شان  را بهتر درک کنند و به او احترام گذارند.

 

 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.