سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن  2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس  |   آرشیو چراغ    بازگشت به صفحه ی نخست      

 

 

یکی از دو عامل

نیاز سلیمی

 

سخنرانی باراک اوباما، نامزد انتخاباتی دموکرات ها، در کنفرانس سالانه ی برنامه ریزی امریکا و اسرائیل ( AIPAC) موج عظیمی از اعتراضات سران عرب و طبعا تشویق و تبلیغ دولتمردان اسرائیل و مشخصا اهود اولمرت را به همراه آورد. در طی سخنرانی در این کنفرانس که یکی از با نفوذترین مراکز طرفدار سیاست های صهیونیستی در امریکاست، اوباما در حالی که به تفصیل در مورد اهمیت اسرائیل به عنوان هم پیمان و متحد امریکا سخن می گفت تأکید کرد که اورشلیم پایتخت اسرائیل است و هرگز تجزیه نخواهد شد. نکات مطرح شده از طرف اوباما باعث بروز خشم و ناامیدی شدید در میان کسانی شد که ادعای فلسطین را در مورد استرداد بخش شرقی اشغال شده ی اورشلیم به رسمیت می شناسند.

صائب اراکات، سخنگوی ارشد فلسطین در مذاکرات صلح در روز پنجشنبه، 5 جون، در یک مصاحبه ی مطبوعاتی اعلام کرد که سخنان اوباما بعد از قرارداد 1967 مخرب ترین اتفاقی است که بر ملت فلسطین تحمیل شده. او در ادامه ذکر کرد که با این سخنان اوباما همه ی افراط گرایان منطقه را تحریک و مسلح کرده است. اراکات گفت، "مسئله ای که باعث نگرانی است این است که اوباما با شعار تغییر وارد میدان مبارزه در انتخابات شد ولی در برخورد با مسئله ی فلسطین از همان طرح ناعادلانه ، تکراری و غیر عملی حمایت می کند. پیام ما به اوباما این است که سعی کند در برخورد با مسئله ی فلسطین از اسرائیلی ها متعصب تر و اسرائیلی تر نباشد. توصیه ی ما این است که امریکا و پرزیدنت آینده اش در این مسئله دخالتی نداشته باشند و پروسه ی صلح بین فلسطین و اسرائیل را به مردم این دو کشور واگذار کنند."

در همین رابطه محمود عباس رئیس جمهور فلسطین، رسماً اعلام کرد که از پذیرش طرح "فلسطین مستقل" بدون حق اعلام اورشلیم به عنوان پایتخت امتناع می کند. محمود عباس در ادامه مطرح کرد که "مسئله بسیار روشن است. حق باز پس گیری شرق اورشلیم یکی از شش نکته ی مورد مذاکرات ماست."

اوباما در همین سخنرانی موضعی بسیار تند و افراطی در مقایسه با اظهارات قبلی اش در ارتباط با ایران اتخاذ کرد که به عبارتی تکرار همان تهدیدهای هیلاری کلینتون بود با کمی تغییر در کلمات انتخاب شده. او از ایران به عنوان جدی ترین خطر برای امنیت خاورمیانه و کل جهان نام برد و تأکید کرد که ما این خطر را بر طرف می کنیم. او در ادامه گفت در حال حاضر ایران برای امنیت اسرائیل و صلح منطقه بسیار خطرناک است و ما با اتخاذ سیاستی بسیار جدی و اصولی با این خطر مبارزه خواهیم کرد. او همچنین اعلام کرد که احتمال حمله ی نظامی به ایران به هیچ وجه از دستور کار حذف نخواهد شد.  مطرح شدن این تهدیدات در شرایطی است که بسیاری از صاحب نظران بازدید اخیر جورج بوش از اسرائیل را نه در رابطه با مسئله ی فلسطین بلکه در جهت برنامه ریزی و تصمیم گیری در مورد مسئله ی ایران می دانند.

نکته ی جالب این است که پاسخ دولت ایران به این اظهارات تا این لحظه بسیار ملایم و خوشبینانه بوده و سخنگوی دولت ایران رسماً اعلام کرد که در صورت برنده شدن در انتخابات، اوباما قادر به ایجاد تغییرات مثبتی در رابطه ی بین دو کشور ایالات متحده و ایران خواهد بود. حمید رضا حاج بابایی، از اعضای هیئت دولت، اظهار امیدواری کرد که اوباما قول هایش را در مورد بکارگیری راه حل های دیپلماتیک به عمل تبدیل کند تا از این طریق به ایران ضمانت داده شود که دوران خصومت بین دو کشور به پایان رسیده و راه جدیدی برای مذاکرات عادلانه و صلح آمیز باز شده است.

سناتور مک کین، کاندیدای جمهوری خواهان، که در روز دوشنبه دوم جون در همین گردهمایی سخنرانی کرده بود با پیش فرض ساده لوحانه ای از انعطاف سیاست خارجی اوباما، مشخصاً در ارتباط با منافع اسرائیل انتقاد کرد و بخصوص تمایل او برای درگیر مذاکره شدن با رهبران کشورهایی نظیر ایران را خطرناک دانست. سناتور مک کین همچنین رأی مخالف اوباما را در مورد قراردادن سپاه پاسداران ایران در لیست گروه های تروریستی مورد حمله قرار داد.

پذیرش این واقعیت که حتی اوباما با همه ی ادعاها، و شاید واقعیت های صلح طلبانه و مترقی و دموکراتیک مطرح شده در این دوره از انتخابات قادر به سرپیچی از قانون ابراز وفاداری به لابی های صهیونیستی نیست، بسیار نگران کننده است. شاید باید باور کنیم که وقتی در شروع جنگ عراق و پیرو اختلاف نظر بین بوش و شارون، شارون در مقابل همه دوربین های ی خبری جهان اعلام کرد: آنقدر نگویید امریکایی ها اینطور و آنطور، ما مالک امریکا هستیم، زیاد هم لاف و گزاف نبوده.

باید امیدوار باشیم که این اولین و آخرین گام سناتور اوباما به عقب باشد و گرنه می باید منتظر چرخشی افراطی در ادعاهای صلح طلبانه اش، بخصوص در رابطه با احتمال حمله به ایران نیز باشیم. سناتور اوباما که برای کسب رأی مردم در مرحله ی اول انتخابات چهره ای مترقی و خواهان تغییر به خود گرفته بود، پس از کسب رأی مردم این چهره را کنار گذاشت و برای کسب و یا حفظ حمایت لایه های بالاتر قدرت، اکنون راهکار متفاوتی را به زبان متداول کارگزاران قدرت بکار می گیرد. با آن که تفاوت و عدم تفاوت احزاب ایالات متحده ی امریکا در اصول، دغدغه ی این نوشته نیست، و با در نظر گرفتن و کنار نهادن این واقعیت که اصول سیاست های دولت ایران نیز مورد تأیید این نوشته نیست، اگر انتهای مسیر این گونه سیاستکاری ها حمله ی دولت امریکا به مردم ایران باشد، دغدغه ی این نوشته می شود. اینجاست که تکلیف ما به عنوان شهروندان ایرانی کشورهای غربی، به عنوان کسانی که دلمشلغولی ایران را دارند از این بازی در کلمات برای تغییر یک حزب و جایگزینی حزب دیگر، جدا می شود و هر کدام از ما به عنوان یک شهروند ایرانی، با یک چنین احتمالی مبارزه می کنیم.

در صورت وقوع یک حمله، که احتمال قریب الوقوع بودن آن هست و نیست، جای ما در کنار شهروندان داخل ایران است، و آماده ی دفاع.

بخشی از معنای این دفاع، پیشگیری از یک حمله است، حمله ای که اگر چه در کلمات متوجه حکومت ایران است اما در عمل حمله به جان و آسایش مردم ایران خواهد بود. در مسیر این پیشگیری، مبارزه و مقابله با سیاست های باراک اوباما به همان اندازه اهمیت دارد که برخورد روشن و قاطع با سیاست های  حکومت ایران به عنوان یکی از دو عامل جنایت. 

مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید.