![]() |
سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن 2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
هموفوبیا در زبان هومن کاظمیان
احمدی نژاد در مقابل سئوالی که به نقض حقوق همجنسگراها اشاره می کند، با بلاهت همیشگی اش پاسخ می دهد: ما در ایران همجنسگرا نداریم. اگر از او درباره ی لواط می پرسیدند قطعا نمی گفت نداریم. جواب این تناقض مضحک، ساده است : لواط بخشی از زبان مسلط و فرهنگ اسلامی است که احمدی نژاد، و دیگرانی مانند احمدی نژاد، به آن تعلق دارند. اما همجنسگرایی، به دلیل پیوندی که با هویت فردی و چند صدایی جنسیتی دارد، خارج از قلمروی زبان و فرهنگ ترکیبی ِ مسلط بر ایران امروز است. بیایید مسئله را بازتر کنیم : لواط با دخول و تجاوز فهمیده می شود. عمل لواط از نظر فرهنگ مسلط، نوعی از دگرجنسگرایی است که در اثر انحراف و محدودیت، کاری که باید با زنان انجام دهد را با مردان و پسران انجام می دهد، یعنی مردان را در جایگاه زنان در فرهنگ اسلامی/ایرانی می گذارد و به آن ها دخول می کند، و اگر لازم دانست تجاوز می کند. هموفوبیا در همین جا نهفته است؛ در زبان و واژگان که جابجایی هویتی را اعمال کرده اند. لواط با کلماتی مانند دخول، ابنه ای، تجاوز، قوم لوط، عذاب الهی، برانگیختن خشم خداوندی و... خویشاوند است، و پیش از آنکه همجنسگرایی بتواند گفتمانی را در جامعه آغاز کند، هموفوبیا در زبان شکل گرفته است و راه ورود آن را بسته است. هموفوبیا از پیش در زبان نهادینه شده است، متأخر بر همجنسگرایی نیست. وقتی جنبش دفاع از همجنسگرایان و دگرباشان به مبارزه با هموفوبیای موجود می پردازد با ذهنیتی روبرو می شود که تعریف درستی از تمایلات جنسی متفاوت و همجنسگرایانه ندارد اما هموفوبیا را می شناسد. هموفوبیا پیش از همجنسگرایی، از طریق زبان مسلط، زبانی که تجاوز دگرجنسگرایانه را به کلمه آورده است، وارد ذهنیت افراد شده. بخشی از ساختار معنایی زبان مسلط، هموفوبیا است. نیازی نیست مستقیماً به همجنسگرایی و تمایلات جنسی و نوع روابط جنسی اشاره ای شود، شوخی های لفظی جنسی که پسران بالغ با یکدیگر می کنند، استفاده از لطیفه در تمایل جنسی خاص در یک منطقه ی جغرافیایی مشخص، داستان پردازی درباره ی قوم لوط، و اخبار شایع مربوط به تجاوز به کودکان و بیماران روانی، و ترس مدام از تجاوز، همگی بخشی از ساختار هموفوبیک زبان مسلط هستند و بنا بر همین، مردم بدون آنکه چیزی از همجنسگرایی بدانند، همراه با ترس از تجاوز، از همجنسگرایی نیز می ترسند. اگر بگوییم هرکسی حق دارد در آشپزخانه اش غذای دلخواه خود را بپزد، کسی مخالفتی نخواهد داشت. اما اگر بگوییم در رختخواب خود حق داریم با هر کسی که مایلیم بخوابیم، بلافاصله صدای مخالفت از هر سو بلند خواهد شد؛ فساد جامعه را در بر می گیرد، خواهند گفت. دلیل محدود بودن دامنه ی انتخاب شریک جنسی چیست؟ مردان سنتی خود را صاحب همسران خویش می دانند و از دیگران انتظار دارند حق مالکیت انحصاری آنها بر بدن و سرنوشت زنان خویش را به رسمیت بشناسند. واژه های زنا، روابط نامشروع، اغواگری، روسپی گری و نظیر آن، همگی به این قانون جامعه پدرسالار اشاره می کنند. می خواهم توجه شما را به مکانیزمی جلب کنم که سرکوب را از طریق واژگان نهادینه می کند. مثلاً تقابل سالم / فاسد به ترتیب با تقابل های مشروع / نامشروع، راست / منحرف، قانونی / مخفی، روابط زوجین / زناکاری و مالکیت / دزدی... قرینه می شوند. دزدها مخفی هستند، زناکار مخفیانه عمل می کند. بار منفی دزدی به زناکاری هم منتقل می شود و اشاره به دزدیدن متعلقات فرد/مردی دیگر می کند. از طرفی واژه ی "سالم" با کلماتی با بار ارزشی مثبت مانند سلامتی، بهداشت، تندرستی و خوشبختی وسعادت قرین است. وقتی این تقابل را برای تقابل روابط قانونی و زناکارانه به کار می بریم، خود به خود روابط زناشویی تنها کلید سعادت قلمداد خواهند شد. اما آیا اینطور است؟ مسئله اینجاست که زبان، معنا را در اذهان بازتولید می کند بدون آنکه فرد فرصت و توانایی بازنگری انتقادی بر این روابط را داشته باشد. مثلاً همجنسگرایی چه ارتباطی به دخول تجاوزکارانه دارد؟ هر عملی که از روی اجبار صورت گیرد، ناخوشایند است. حتی اگر من را مجبور کنند برخلاف میل خودم، کیک خوشمزه ای را بخورم برخلاف حقوق من با رفتار کرده اند. به ذائقه ی چشایی من تجاوز کرده اند. اما ارتباطی که میان همجنسگرایی و دخول تجاوزکارانه برقرار می شود ارتباطی در سطح گفتار نیست بلکه ارتباطی است در زیرلایه های زبان. ساختار زبان، به گونه ای این دو را به هم مرتبط می کند و فرد هرگز به این ارتباط کاذب و پیوستگی ساختگی نمی اندیشد. زبان توانایی هنجارسازی دارد. مجموعه ای از صفات و رفتارهای مشخص، برای تعریف یک شهروند عادی به کار می رود. کودک که در پی الگوهای تقلیدی است استعداد فراوانی برای جذب کلیشه های جنسیتی و رفتاری دارد. برای مثال، هنجارهایی که در قالب شخصیت های داستانی ادبیات کودکان ارزش گذاری می شود. قهرمان هیچ یک از داستان های کودکان، همجنسگرا نیست. همجنسگراها آنچنان مبهم، تاریک و گنگ اند که فرد دارای هموفوبیا خود به خود توان برقراری ارتباط با وی را از دست می دهد. ما وقتی می توانیم با دیگری ارتباط برقرار کنیم که تا حدی بتوانیم رفتارهای وی را در قبال خود پیش بینی کنیم. مثلا مرد دگرجنسگرا در برخورد با مرد همجنسگرا، توانایی پیش بینی انگیزه ی رفتارها، عواطف و مقاصد وی را از دست می دهد. دلیل این امر آن است که زبان پیشاپیش نظامی از ارزش ها تشکیل داده که پیش شرط های لازم برای یک ارتباط را مشخص می کند. ترجمه ی کلمه ی "زیبا" به تصویری ذهنی که برای شنونده قابل تصور باشد، بر اساس همان نظام ارزشی انجام می شود. عواطف یک همجنس برخلاف جنس مخالف با منطق های دوستی و رفاقت، از خودگذشتگی، همکاری و صمیمیت برادرانه یا خواهرانه و... تعریف می شود. اگر کسی از میان افراد همجنس شما، نسبت به شما عواطفی دارد شما براساس این زبان از پیش کد گذاری شده، آنرا نشانه ی رفاقتی برادرانه خواهید دانست و نه یک تمایل جنسی، و برعکس، بر اساس داده های فرهنگی، تمایل یک فرد غیر همجنس همیشه بر اساس تمایل جنسی ارزشگذاری می شود و تصور نشانه ی رفاقتی خالص در آن دشوار است. اگر با تمایل جنسی همجنسگرایانه ی فرد مقابل خود روبرو شوید شگفت زده می شوید. عبارت واحد من تو را دوست دارم، از زبان افراد مختلف، بر پایه ی عادت فرهنگی، معناهای متفاوت به خود می گیرد. در این عبارت، تو و من، طبق یک توافق فرهنگی، شکلی از پیش تعیین شده دارند. حتی می شود جنسیت فرد را بر اساس معیارهای فرهنگی، بر اساس جمله می خواهم تو را در آغوش بگیرم، تعیین کرد. فرهنگ، با دیکته کردن چارچوب های خود بر زبان، زبان را زندانبان افراد در جامعه کرده است. این است زبان مسلط موجود در برقراری ارتباط میان انسان ها چندان هم موفق عمل نمی کند. این زبان به شدت یکجانبه و مغرض است. این زبان است که بیمار است و نه همجنسگرا و نام بیماری هموفوبیاست، و نه همجنسگرایی.
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |