این
ترجمه رو پیشكش
میكنم به
والت ویتمن كه
این ماه، ماه
تولد ش شه.
حمید
پرنیان
برای
یك غریبه
والت
ویتمن
To a Stranger
نمی
دانی چه
بیقرار
تماشا
می کنم تو را
غریبه ی
رهگذر
Passing stranger! You do not know how
longingly I look upon you,
تو باید
هموی مردانه
ای باشی که در
پی اش
بودم،
یا هموی
زنانه ای که
در پی اش
بودم،
می دانم
( دیده ام
انگار در
خیال)
You must be he I was seeking, or she I
was seeking, (it comes to me as of a dream,)
بی شک
روزی جایی با
تو
زندگی
کرده ام،
از شادی
سرشار
I have somewhere surely lived as life
of joy with you,
به خاطر
می آورم تمام
لحظه هایش را،
پرواز
که می کردیم
از کنار
هم،
سبک،
صمیمی، پاک،
بالغ
All is recall'd
as we flit by each other, fluid, affectionate, chaste, matured,
با من که
بودی پسرکی
بودی،
یا
دخترکی بودی
با من که
بودی،
همراه
من بالیدی
You grew up with me, were a boy with
me or a girl with me,
با تو
خوردم با تو
خوابیدم،
حالا تن ات
تنها مال تو
نیست
تن من
تنها مال من
نیست
I ate with you and slept with you,
your body has becomes not yours only nor left my body mine only,
لذت چشم
هایت را، چهره
ات را، تن ات
را
می دادی
به من،
در
برابر
دست می
بردی به ریش
ام به سینه ام
به دست ام می رفتی
رد می
شدیم از کنار
هم
You give me the pleasure of your eyes,
face, flesh, as we pass, you take of my bread, breast, hands, in return,
نه که
بخواهم با تو
حرف بزنم، نه،
وقتی
تنها می نشینم
یا از خواب می
پرم
می
خواهم به تو
فکر کنم
تنها
نیمه
های شب،
I am not to speak to you, I am to
think of you when I sit alone or wake at night alone,
باید به
انتظار
بنشینم،
شک
ندارم می بینمت،
دوباره
I am to wait,
I do not doubt I am to meet you again,
بر سر
آنم که کاری
کنم که تو را
از دست
ندهم
I am to see to it that I do not lose
you.
از مجموعه
ی Leaves of Grass
علفها و
برگهاشان