![]() |
سال چهارم | شماره چهل و یکم | ژوئن 2008 / تیر 1387 | شناسنامه و تماس | آرشیو چراغ | بازگشت به صفحه ی نخست |
|
ترانه سعید پارسا
روزگار وایسا می خوام پیاده شم دیگه دنیا واسه من جا نداره دل من می خواد بره یه جای دور اما از وقتی شیکس پا نداره
روزگار غریبه ای با غصه هام واسه من هزار قلم ساز می زنی وقتی از ساز زدنات خسته میشی دل صاب مرده م و ساده می شکنی
روزگار خیلی سیاهی روز گار روزگار دورنگی رو بذار کنار اگه مرهم واسه زخمام نداری لااقل نمک رو زخم من نذار
روزگار مث تموم آدما خنجرو همیشه از پشت می زنی سند کشتن قلب آدم و روزی صد هزارتا انگشت می زنی
دوست دارم تو بازی چرخ فلک واسه ی فلک بودن آماده شم اما تو فقط منو می چرخونی روزگار وایسا می خوام پیاده شم
روزگار از آدما خسته شدم طاقتم داره به آخر می رسه من نفس نفس دارم تموم می شم یه نفر نیس که به دادم برسه
روزگار خسته ام از دست همه از تو و هر چی که اسمش آدمه کوله بار بی کسی رو شونه هام زخم خاطرات تو، رو سینه مه
شونه هام دیگه تحمل نداره روزگار سنگینه بار حرف زور دیگه موندن به دلم قد نمی ده دل من می خواد بره یه جای دور
دوست دارم تو بازی چرخ وفلک واسه ی فلک بودن آماده شم اما تو فقط منو می چرخونی روزگار وایسا می خوام پیاده شم
|
|
مطالب چراغ را همراه با اسم چراغ بازچاپ کنید. |