نسخه اصلی نشریه چراغ فایل پی دی اف آن می باشد

 

سال سوم

شماره بیست و هفتم

ایپریل 2007 - فروردین 1386

 

 نشریه فرهنگی اجتماعی چراغ

صاحب امتیاز: سازمان دگرباشان جنسی ایرانی

مدیر مسئول: آرشام پارسی

سردبیر: ساقی قهرمان

ویراستار: ساقی قهرمان

صفحه آرا: آرشام

طراح: امیر حسین 

 

هشتادمین میلاد شاملو و هشتمین میلاد پایگاه اینترنتی‌اش

 

شماره بیست و ششم

 

شماره بیست و پنجم

 

شماره بیست و چهارم

 

شماره بیست و سوم

 

شماره بیست و دوم

 

  شماره بیست و یکم

 

پیش شماره بیستم

 

پیش شماره نوزدهم

 

پیش شماره هجدهم

 

پیش شماره هفدهم

 

ضمیمه پیش شماره هفدهم

 

  پیش شماره شانزدهم

 

پیش شماره پانزدهم

 

ضمیمه پیش شماره پانزدهم

 

پیش شماره چهاردهم

 

پیش شماره سیزدهم

 

ضمیمه پیش شماره سیزدهم

 

  پیش شماره دوازدهم

 

ضمیمه پیش شماره دوازدهم

 

  پیش شماره یازدهم

 

پیش شماره دهم

 

ضمیمه پیش شماره دهم

 

  پیش شماره نهم

 

ضمیمه پیش شماره نهم

 

پیش شماره هشتم

 

پیش شماره هفتم

 

ضمیمه پیش شماره هفتم

 

پیش شماره ششم

 

پیش شماره پنجم

 

ضمیمه پیش شماره پنجم

 

پیش شماره چهارم

 

پیش شماره سوم

 

پیش شماره دوم

 

پیش شماره یکم

 

 

 

  

شعر

چهار شعر از همزاد - مجید نفیسی                                                                         بازگشت به صفحه اول نشریه

 

برگردان چهار شعر از همزاد

4 pieces by Hamzad

 

in to English: Saghi Ghahraman

 

 

In Praise of the Fluidity of Your Voice

If only one could write the odor of your body down.

If only one could put to words the odor of your body and so the fluidity of the odor of your body, tie together the words and weave them in to a dress of text, like the dress you’re wearing today, the very dress that captured the odor of your body in and ‘round all of it’s wraps all it’s wefts.

If only one could hang over the lines of this text, one by one the minutes you spent in the room and the wordlessness of the minutes– like wet laundry hunged on rows of lines.

If only one could write the melody of your voice; how odd, my name, called by you, contains such music such resonance it’s fluid like spells, fluid like mantras. If only one could write the melody of your voice here.

 

And

        you were desirable

Yet there was no daylight yet. I put the tea tray down on the ground and sat on the foot of the bed, gazed at your lips; your lips, while you slept remained seductively ajar, lured me in to kissing. Slyly my eyes slipped over your naked torso, over your pale chest, gentle and heaving, left out of the blanket.

Your hand, hanging down of the side of the bed, with its blue green veins; chill was barred behind the windowpane. You stirred and the blanket slipped a bit lower, my heart leaped, lust billowed. There flowed the odor of the warmth of the tea and the repeating of your breathing.

I came closer and sat by you, put my hands on both sides of the pillow, lowered my head. What I wanted was the smell of your breath. Silently I whispered: hey, morning’s here ! Your eyes opened gently into mine; languid reeling dizzy. You were desirable so. I kissed your forehead, sat at the foot of the bed and gazed at you. You turned around and smiled. You said: hi…    

 

The Sailor

My man

My little man

Your fire

Your boyish fire – stretched like pain

all ‘round the warps and wefts of my flesh —

is so relentlessly innocent

 

look how you’re waving ocean-like over the cool of the sand 

look how I’m dancing flag-like

on the rim of this cloudy ocean

look how magician-like you are

in me

 

my man

my little man

you’re the Nova

 

our sorrow

is the storm and the flood

 

and look how I do cruise ship-like

 

my man

my little man

 

I Wear You on Me

What I want is a sort of cool under the skin, kind of an edible exposure, like the air in a lost jungle where it has rained for a whole three days. A sort of portable jungle you could fold at night and put it under the pillow, pull it out in the morning and use it like a toothbrush.

 

What I want is a book in one thousand editions on how to hold the hands of the one you love while walking in vacant alleys on an autumn afternoon when it’s cloudy with no rain.

 

What I want is a new religion, one without gods and saints and full of immeasurable miracles and blessings; a new religion to wear and be possessed.

 

What I want is a pack of anti addiction gums, to chew and get rid of the October fears.

 

What I want is your lips, the beauty mark. Sell ‘em. To me.   

 

 

مجید نفیسی

 

سالاد

 

 

سالادهای تو را دوست دارم

در آن کاسه ی بزرگ بلورین

با بچه کاهوها و گوجه های گیلاسی اش

که از فروشگاه "کاسکو" می خری

و گاهی با پیازچه هایی مخلوط می کنی

که من از چارشنبه بازار می آورم

به دوستانم خواهم گفت:

"شاید روغن آن را

از زیتون زارهای بادخیز منجیل می آورد

یا در آبلیمویش چیزی می ریزد"

آنها به یاد نمی آورند

آن دستهای کوچک را

که یک روز شیشه ی شیر را به زحمت می گرفت

و امروز این کاسه ی بزرگ خوشرنگ را

برای من

سر پیشخان آشپزخانه نهاده است

 

 

11 نوامبر 2006

 

 

روزه ی آب

 

"من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر "

مولوی

 

اینک به پایان شب نزدیک می شویم

بی گفت وگو یا درخشش نگاهی

گرد و خاک روز فرو نشسته

و همهمه ی شهر به خاموشی گراییده

و تو در بستر خود تنها مانده ای

پسرت در اتاق مجاور خواب می بیند

و کلماتی را گنگانه بر زبان می آورد

فردا به اردوی تابستانی می رود

و تو می خواهی که در نبود او

مثنوی را از سر تاقچه برداری

و دیگ و دیگچه را آویزان کنی

شعله ی اجاق را فرو کشی

پنج روز، روزه ی آب بگیری

و آن چه را که در انباشتن تن به دست نیاورده ای

در پالایش آن جستجو کنی

او کولبار خود را بسته

و در کنار در گذاشته

کفشهای کتانی اش در تاریکی می درخشد

و تو از خود می پرسی

دارد خواب چه را می بیند؟

 

 

14 اوت 2003

 

بیوگرافی مجید نفیسی

من فرزند بتول اخوت و ابوتراب نفیسی هستم و در سوم اسفند 1330 در اصفهان به دنیا آمدم با عینکی بر چشم و ته مدادی پشت گوش. این بود که پریان الهام سر ذوق آمدند و جوهر قلم خود را در دهان من چکاندند. اولین شعرهایم در "جنگ اصفهان" 1344 ، "جزوه­ی شعر" و مجله­ی "آرش" 1345 چاپ شد. در 1348 نخستین کتاب شعرم "در پوست ببر" از سوی انتشارات امیرکبیر درآمد، و در 1349 نخستین اثر تحلیلی­ام "شعر به عنوان یک ساخت" به کوشش هوشنگ گلشیری منتشر شد. در 1350 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان "راز کلمه­ها"یم را چاپ کرد که جایزه­ی بهترین کتاب سال برای کودکان را برد.

            در دهه­ی 50 با نام مستعار قلم و قدم می­زدم: "نقدی بـر فلسفـه­ی اگزیستـانسیالیستـی سـارتر"، "بهـره­ی مالکـانه در چیــن"، "تک­نگاری بلوک کرارج اصفهان"، "عشق پرولتری" و "حزب جمهوری اسلامی با دو شمشیر زنگ زده: آخوندسالاری و سرمایه­داری دولتی".

در 1362 پس از تیرباران همسر اولم عزت طبائیان و برادرم سعید از راه ترکیه به تبعید آمدم و در 17 مه 1984 وارد لس آنجلس شدم. از آن پس هشت مجموعه­ی شعر "پس از خاموشی"،"اندوه مرز"، "شعرهای ونیسی"، "سرگذشت یک عشق"، "کفش­های گل­آلود"(به انگلیسی)، "پدر و پسر"(جداگانه به انگلیسی و فارسی) و "آهوان سم­کوب"، و همچنین چهار کتـاب تحلیـلی "در جستجـوی شـادی: در نقـد فرهنـگ مرگ­پرستی و مردسالاری در ایران"، "نوگرایی و آرمان در ادبیات فارسی: بازگشت به طبیعت در شعر نیمایوشیج"(رساله ی دکترا به زبان انگلیسی)، "شعر و سیاست و 24 مقاله­ی دیگر" و "من خود ایران هستم و 35 مقاله­ی دیگر" از من به چاپ رسیده است.

مدرک لیسانس خود را در رشته­ی "تاریخ" از دانشگاه تهران و درجه­ی دکترایم را در رشته­ی "زبان ها و فرهنگ­های خاورمیانه" از دانشگاهUCLA دریافت کرده­ام. یکی از دو ویراستار "نامه­ی کانون نویسندگان ایران در تبعید" و صفحه­ی شعر مجله­ی "آرش" چاپ فرانسه، و همچنین یکی از همکاران نشریه "شهروند" چاپ کانادا و از بنیانگذاران نشست های ادبی "شنبه" در لس آنجلس هستم.

با پسرم آزاد که در 28 آوریل 1988 زاده شد، در غرب لس آنجلس زندگی می­کنم، جایی که شهرداری بندی از شعر "آه لس آنجلس" مرا بر دیواری در Venice Beach حک کرده است. مدتهاست که دیگر عینک نمی­زنم و از مداد استفاده نمی­کنم، اما هنوز به لطف پریان الهام چشم دوخته­ام. نشانی من این است:

majidnaficy@yahoo.com

 

 

 

استفاده از کلیه مطالب با ذکر عنوان "نشریه چراغ، سازمان دگرباشان جنسی ایرانی" آزاد است .

سازمان دگرباشان جنسی ایرانی مسئولیت  رسانه هایی که از این مطالب استفاده می کنند را بر عهده نخواهد داشت